دلم سوخته
ميدونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي

                                   

                                                                           


تو ارزش دوست داشتن رو داری ولی نیستی کاشکی

بودی                      

چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو

برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه

تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش

دوست داشتن رو داره

 

                   


چه زيباست

بخاطر تو زيستن

و برای تو ماندن و به پای تو سوختن

و چه تلخ و غم انگيز است

دور از تو بودن

برای تو گريستن و به عشق و دنيای تو نرسيدن

ای کاش

می دانستی بدون تو برایم زندگی چه ناشکيباست


 

اجبار نیست مرا دوست بداری همین

 

عشقی که رنگ رحم شود صادقانه نیست !

 

 

 


 این شعر را برای تو سروده ام اي همه آرامش من

ای لمس تنت دلیل بیداری دل

ای روز و شبت فکر پرستاری دل

ای رمز رسیدن به تجلی حیات

ای پاک ترین سرود دلداری دل

ای شهد کلامت غزل ناب وصال

ای خوب ترین فرصت همیاری دل

بی تو نفسم در اوج گرما سردست

ای کوچ تو سخت تر ز بیماری دل

ای لحظه شمار بیکسی ها برگرد

ای تلخی رفتنت گرفتاری دل

در آغوشت چه آرامست اين دل !


                جلسه محاكمه عشق بود و عقل كه قاضي اين جلسه بود،عشق را محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز يعني
                 فراموشي كرد. قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند.قلب شروع كرد به

 

طرفداري از عشق: "آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن او را داشتي؟اي گوش مگر تو

 

 نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي؟و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد

حالا چرا اين چنين با او مخالفيد؟" همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند.تنها

 عقل و قلب در ج

لسه ماندند.عقل گفت: ديدي اي قلب؟همه از عشق بيزارند‌‌‌‌‌‌‌‍؛ولي من متحيرم با وجودي كه

عشق از همه بيشتر تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت مي كني؟ قلب ناليد و گفت: من بدون عشق ديگر

 نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار مي كند و فقط با عشق مي توانم

 يك قلب واقعي باشم،پس من هميشه از عشق حمايت مي كنم!!!!


یه دختره کور يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود دختره بود.
 هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم
 
يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده

وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره
بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو
پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت:
مراقب چشماي من باش

بي جهت ازم بريدي شايدم يكي رو ديدي

ديگه نه نامه و حرفي ٬ نه تماسي و نه زنگي

بي خدافظي گذاشتي عابراي روياهامو

حتمنم تو اين خيالي كه ديگه خيلي زرنگي

اما اينو مطمئن باش دنيا اينجور نمي مونه

دامن تو رو مي گيره آه سرد دل تنگي

گل سنگم گل سنگم چي بگم از دل تنگم

اي كه تويي همه كسم بي تو ميگيره نفسم

اگه تو رو داشته باشم به هر چي ميخوام ميرسم

به هر چي ميخوام ميرسم

نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس ميخوام

عمر دوباره ي مني تو رو واسه نفس ميخوام

تو رو واسه نفس ميخوام


چه دنیای قشنگ و رنگارنگی

مردم همه دور شدن از دو رنگی

چه آدمای خوب و باوفایی

چه لحظه های شاد و باصفایی

آدما باهم همیشه یه رنگن

فقط گل ها هستن که رنگارنگن

اشکی نباریده به غیر بارون

اونم واسه شادی لحظه هامون

همه با هم صمیمی و وفادار

نه دزدی و اسیری و نه بیمار !

دوستا برای هم آواز می خونن

قناریها مبهوت و مات می مونن

وقتی که تنهایی کسی نداری

یه دست نامرئی می یاد به یاری

اینا که گفتم همش اشتباهه

باور نکن که باورش گناهه !!!


کاش بدونم از کدوم جاده میای

تا دو تا دستامو دروازه کنم

گریه هامو سربدم رو دامنت

روی سینه ات نفسی تازه کنم

کاش بدوم از کدوم جاده میای

تا بشینم لحظه ها به انتظار

دو تا چشمام فانوس جاده بشن

تا ببینی جاده ها رو در شب تار

عشق من بیا که اینجا بی تو موندن نداره

بیا تا غصه بمیره من و آروم بزاره

زندگی بی تو یه زندونه برام

کاش بدونی عمر من مثل یه مهمون برام

کاش بیای تا با صدای قلب تو

جون بگیرم عمر و اندازه کنم

از دلم غصه رو بیرون بریزم

با یه بوسه نفسی تازه کنم


به من نگا کن واسه یه لحظه

نگات به صد تا آسمون می ارزه

نگاه کنی رویاها رنگی می شن

ستاره ها به چه قشنگی می شن

من از خدامه بکشم ناز تو

تا بشنوم یه لحظه آواز تو

من از خدامه پیش تو بمونم

جواب حرفاتو خودم بخونم

من از خدامه بمونم دیوونت

سر بذارم رو شهر امن شونت

من از خدامه بمونی کنارم

من که به جز تو کسی رو ندارم

من از خدامه که نباشه دوری

فقط دلم می خواد بگی چه جوری

من از خدامه که یه روز دعامون

بره تو آسمون پیش خدامون

یه جشن نقره ای با هم بگیریم

به عشق این که هر دومون اسیریم

به عشق این که بعد او همه درد

خدا یه بار نگاهی هم به ما کرد


 دریاب تا باهم آشنا شیم

بیا تا پر بگیریم از غم و غصه رها شیم

غریبه ! زخمی قلبم بیا و مرهمش باش

توی کولاک بی مهری بیا و همدمش باش

غریبه ! وقتی نیستی بی تو تنها و غریبم

شبها از نور مهتاب هم من حتی بی نصیبم

غریبه ! قلبمو نشکن نزار تنها بمونم

بیا تا در کنارت شعر خوشبختی بخونم !

غریبه ! تکیه گاهم شو بیا بی تو اسیرم

دوامی من ندارم بی تو برگی زرد و پیرم !


بي تو  هرگز ...

دلم می خواد ببینمش اما میگه نه !

دوستم داره همش میگه اما میگه نه !

آخه چرا ؟ چه ایرادی دارد !

دلم می خواد دستاش برا من مثل یک پناهگاه باشه

قبول می کنی پناهم باشی . تکیه گاهم باشی ؟

قبول می کنی موقع خستگی و دلشکستگی اشکامو پاک کنی ؟

قبول می کنی ....

قبولت دارم !

قبولم کن !

قبولم داری ؟


 

به عشق تو نوشتم !

نرو تنهام نزار بی تو می میرم

آخه با لمس دستات جون میگیرم

نرو تنهایی سخته سینه سوزه

جدایی سخت گیره کینه توزه

نرو بی تو شبام تاریک و سرده

نفسهام آیه تکرار درده

نرو نامهربون تلخه شکستن

چو زهر گوشه ای تنها نشستن

نرو بی تو دیگه خوابم حرومه

دیگه کار من و قلبم تمومه

برو رفتی عزیز رویای نازم

دیگه نیستی واست شعرم بسازم

فدای اون نگاه بی وفات شم

منم رفتم که راس راستی فدات شم


تقدیم به تکسوار عشق

ای سوار اسب عشق !

غریب آمدی آشنا رفتی

در دلم غوغا به پا کردی

بعد آشوبت بی صدا رفتی

اشک چشمانم بدرقه راهت

دربدر گشتم هر سو دنبالت

تکسوار عشق ! بیوفای من !

بی من و قلبم به کجا رفتی ؟

شد پناه من دست گرم تو

غافل از چشمی پر ز بی مهری

آمدی گفتی : باوفا هستم

پس چرا ای دوست بیوفا رفتی ؟

آمدی یک شب با بهانه ای

خواندی قصه عاشقانه ای

آری می دانم یک شب دیگر

در پی عشقی بی بها رفتی !

رفتی ای زیبا !

آشنا شد دل با غم و غربت

آخر ای بیرحم !

از کنار دل تو چرا رفتی ؟


 

 

می خوام از چشم تو حافظ بخونم

با تو می خوام بی تو هرگز بخونم



تقدیم به کسی که صبور عشق است !!

دیگر دل من طاقت دوری ندارد

این قلب دگر میل به صبوری ندارد

هر کس که مرا دید به من گفت که غافل !

او رفت از اینجا و عبوری ندارد

گفتند که لبخند بزن ای مه غمگین !

آخر دل بشکسته سروری ندارد

صد بار سرودم که تویی سنگ صبورم

رفتی و دلم سنگ صبوری ندارد

گفتیم که ما مست غروریم از این عشق

اما من تنها که غروری ندارد !!!


چه كنم شبا كه سرصداها كم رنگ مي شه

بيشتر از روزا دلم براي تو تنگ مي شه

 


اوسرسپرده می خواست من دل سپرده بودم » !

در وصف بی تو ماندن شعری سروده بودم

رفتی که در پی تو آواره شم چو مجنون

باز آمدی تو روزی کز عشق مرده بودم

گفتی محبتی کن این قلب بی رمق را

اما من از محبت صد زخم خورده بودم

گفتی به فکر من باش اما برو از اینجا

از لحن تلخ حرفت کمی رنجیده بودم

بوسیدی دست من را گفتی که عاشقم باش

اینگونه حواهشی را هرگز ندیده بودم

می رفتی بی تفاوت به شهر بیوفایی

اما من تازه ای دوست به تو رسیده بودم !

قلبم شکسته بود و تو بار بسته بودی

با عزم رفتن تو من هم پریده بودم

گفتی خدانگهدار یادم بماند اینجا

از زندگی با تو دیگر بریده بودم !

 


راستی یادش بخیر !

تک تک ثانیه های زندگی

گم شدن در جاده های بیکسی

عشق و اندوه در غمت دیوانگی

راستی یادش بخیر !

یاد آن پس کوچه های انتظار

پشت دیوار محبت بیقرار

تا بیاد از پس دیوار یار

راستی یادش بخیر !

لحظه های التهاب

زیر نور مهتاب

لرزش دستان من از درد عشق

منتظر بودم بیاری مرهمی

صد هزاران آه

بودی غرق خواب !

راستی یادش بخیر !

یاد شبهای سیاه بیکسی

یاد تنهایی یلدای بلند

غصه ها و حسرت و دلواپسی

راستی یادت بخیر !

یاد تو ای بیوفا !

بی خبر رفتی کجا ؟

من به دنبال تو ای بیرحم به هرجا سر زدم

خانه را یک به یک من در زدم

غافل از یک رد پابه کجا رفتی بیا ؟ !


ياد تو هر شب به روح خسته ام جان مي دهد

ابر ديده به تن پژمرده باران مي دهد

ياد تو هر شب تمام فكر من روياي من

نام تو در جاي جاي قلب من دنياي من

ياد تو هر شب كنار ياس و شب بو زنده است

اين لب پژمرده با ديدار تو پر خنده است

ياد تو هر شب كنار فال حافظ بوي عود

شد جدا اين دل به يادت از غم بود و نبود !

ياد تو هر شب دل ديوانه را تسكين دهد

كاش مهرت يك كمي جان به دل مسكين دهد !

ياد تو هر شب تسلي بخش درد بي كسي

بي تو هيچم خوب من روزي به حرفم مي رسي !


می خوام فراموشت کنم اما نمی شه !

تو سینه خاموشت کنم  اما نمی شه !

می خوام ببوسم اون دو تا چشم سیاهو

دستی به آغوشت کنم  اما نمی شه !

می خوام که عاشقت کنم  اما نمی شه !

مثل شقایقت کنم  اما نمی شه !

می خوام بگم دیوونتم ای نازنین یار

گیج حقایقت کنم  اما نمی شه !

می خوام که زنجیرت کنم  اما نمی شه !

از زندگی سیرت کنم  اما نمی شه !

می خوام یه شب تو کوچه های بیوفایی

مجرم و دستگیریت کنم  اما نمی شه !

می خوام که مجنونت کنم  اما نمی شه !

چشمامو قربونت کنم  اما نمی شه !

می خوام دم آخر که داری میری تنها

به عشق مدیونت کنم  اما نمی شه !


عشق متعلق به کسی است که از آینده نمی ترسد .  کسی که از پیامدها و نتایج واهمه ندارد در اینجا و حالا زندگی می کند نگران نتیجه نیست و فکر نمی کند بعدش چه می شود !

تجربه معلم سختگیری است . اول امتحان می کند و بعد درس می دهد !

کسی که بدون فکر حرف می زند صیادی را می ماند که بدون نشانه گیری تیر خالی کند !

کسی که در زندگی هدف مخصوصی ندارد در جنگل تصمیمات رنگارنگ گم می شود !

بترس از کسی که از خدا نترسد !

بار درخت دانش کردار نیک است نه گفتار نیک !

هیچ عاقلی حق ندارد چیزی را که نمی داند انکار کند !

به امید فکر و کوشش خود باشیم نه به انتظار بخت و اتفاق !

انسان زاییده شرایط نیست بلکه خالق آنهاست !

گاهی تجربیات یک انسان شکست خورده بسیار با ارزش تر از موفقیت های یک انسان بی تجربه است !

پاييزه دلم بهاريش كن !


دیدار

دیروز با یک دسته گل رز آمده بود به دیدنم .

با یک نگاه مهربان .

همان نگاهی که سالها آرزو داشتم و از من دریغ می کرد .

گریه کرد و گفت دلش برایم تنگ شده است .

ولی من فقط نگاهش کردم .

وقتی رفت سنگ قبرم از اشکهایش خیس شده بود .

 

فصل به هم رسيدن